تبلیغات
love

love

بین ما آدما چیزی نیست جز دیوارهایی كه خودمون ساختیم

 

تومیدونستی.......

میدو نستی میدونی وخواهی دانست...كه دوست داشتم دارم وخواهم داشت....

تو میدونستی كه ذره ذره ی وجودم واسه تو هست وداره توروصدا میزنه ....

.تو دنیا فقط تو بودی كه از گریه های هر شبم خبر داشتی...

میدونستی كه فقط میتونم باتو دردو دل كنم....

میدونستی كه قلبم فقط تو رومیخوادو به امید تپیدن قلب توداره میتپه............

وهمیشه اینو میدونستی كه تموم جون و دنیای من تو و جود توخلاصه میشه.......

ولی هیچوقت نخواستی درك پس رفتی...................

             رفتی و پشت سرتم نگاه نكردی.............................


نوشته شده در یکشنبه 8 فروردین 1389 ساعت 12:16 ب.ظ توسط ستاره نظرات | |

تا حالا از خودت پرسیدی وسعت عشق من چه قدره...........

به اندازه ی تمام موجهایی كه به صاحل میرسن........

به اندازه ی تمام دریاها...یانه تمام اقیانوس ها...نه تمام ابهای روی كره ی زمین........

به اندازه ی تعداد نفس هایی كه توعمرت میكشی...........

به اندازه ی تعداد ضربانهای قلبت........

به اندازه ی تمام درد غم ها.............

به اندازه ی هفتا اسمون................

به اندازه ی قطره های بارونی كه تا حالا دیدی............

 

به اندازه ی برگ های همه ی درختا ی دنیا.....

به اندازه ی همه ی گلبرگها..........

به اندازه ی همه كلمات..............

یا به اندازه ی تمام اعداد..................

نه هیچكدوم.....وسعت عشق من اونقدر زیاده كه تو وجود هیچی نمی گنجه وخلاصه نمیشه به جز وجود بی پایان خدا


نوشته شده در یکشنبه 8 فروردین 1389 ساعت 12:14 ب.ظ توسط ستاره نظرات | |

مهدی جان سال نوت مبارك .چون من موقع تحویل سال اینجا نیستم یشاپیش تبریك میگم


نوشته شده در دوشنبه 24 اسفند 1388 ساعت 08:35 ب.ظ توسط ستاره نظرات | |

وقتی که عشق در دلم راه یافت دریافتم که این شادمانی نه با صفا و خلوص بلکه با غم و اشک همراه است.ای دل آشفته وقتی که بدین حقیقت پی بردی دچار چه هراس و اضطرابی شدی!یادت هست که چطور مرا در غوغای روز و خاموشی شب گاه نگران و گاه خوشبخت واداشتی که آه های سوزان از دل بر آورم و بی تابانه بر بستر خود بغلتم؟یادت هست که هر وقت افسرده و خسته دیدگان را از پی خفتن بر هم می نهادم چگونه تب و هذیان مرا ناگهان از خواب بیدار می کرد؟

اندیشه های آشفته و پریشان روحم را فرا می گرفتند اما در آن هنگام که من خود خاموش بودم دل دیوانه ام می نالید و رنج می برد.

ای عشق...دیری است قلب من را که پیش از این آتش امید سوزان بود ترک گفتی..ترک گفتی و به جای تو سردی نومیدی و غم را احساس کردم.

در بهار زندگی خاموشی خزانی را در دل خود حکمفرما دیدم.اما هنوز همچنان به یاد آن روزها هستم که تو به خانه ی دلم فرود آمدی.

اما من ای عشق..همانوقت هم که برای نخستین بار در خانه ی دلم را کوفتی پیر بودم..زیرا طوفان غم بنای زندگیم را در هم ریخته بود.

دیگر برای دیدگان من کاری جز گریستن باقی نبود.

ای عشق...من تو را تا دیرباز نمیشناختم..اما می دانم که از اول برای اشک و غم آفریده شده بودم.وقتی که تو را شناختم همه چیز برایم عوض شد زیرا که عشق خانه ی دلم را معبد جمال کرد...


نوشته شده در یکشنبه 23 اسفند 1388 ساعت 07:46 ب.ظ توسط ستاره نظرات | |

گفت : دلم می خواد آسمونو از نزدیک ببینم .

 

گفتم : خب برو رو پشت بوم .

 

گفت : می خوام از نزدیک نزدیک ببینمش .

 

گفتم : خب برو کوه .

 

گفت : فایده نداره . می خوام به اون آبی آسمون دست بزنم .

 

گفتم : دیوونه شدی تو ...

 

گفت : دلم آسمون می خواد ... بی هیچ ابری ...

 

گفتم : تو این زمستونی ، توام چه چیزایی دلت می خوادا !!!

 

گفت : می شه رفت . نه ؟

 

گفتم : کجا ؟

 

گفت : تو آبی آسمون ...

 

گفتم : رسم‍‍‍‍ا قاطی کردی !

 

گفت : شبا سیاهه .دوست دارم تو روشنایی روز برم که آبیشو ببینم .

 

گفتم : با چی ؟

 

گفت : با بال هام ...

 

گفتم : توهم زدی خفن !!!

 

گفت : قاصدک پیام آورده که می تونم برم .

 

گفتم : دیگه داری عصبانیم می کنی . دارم کم کم بهت شک می کنم .

 

گفت : می شنوی ؟ آسمون صدام می کنه . می گه بیا ...

 

گفتم : یعنی چی ؟ چی داری می گی ؟ حالت خوبه ؟

 

با تبسم قشنگش گفت : تا حالا به این خوبی نبودم !

 

حیرون بودم . هیچی نگفتم . قلبم تند تند می زد .

 

گفت : لمس کردن آبی آسمون خیلی لذت بخشه . مگه نه ؟

 

گفتم : داری منو می ترسونی ...

 

با خنده گفت : ترس ؟ دیدن آسمون ترس داره ؟ کبوتر شدن ترس داره ؟ آبی شدن ترس داره ؟؟؟

 

خواستم چیزی بگم ، اما ...

 

با لحن مهربون و آرومش گفت : نترس ... تو هم یه روز کبوتر می شی . میای پیش خودم . بعد تو آسمون با هم آبی می شیم . با هم رو ابرا خونه می سازیم . با هم می خندیم و با هم خدا رو تماشا می کنیم  ...

 

بغض داشت گلومو می ترکوند . هیچی نتونستم بگم ؛ چون همه چی رو فهمیده بودم ... فقط نگاش می کردم ...

 

با خنده های بلند همیشگیش گفت : تو خسته نشدی انقدر به این قیافه ضایع من زل زدی ؟ بابا بسه دیگه ...

 

با چشم گریون گفتم : می خوام کبوترمو که آماده سفر شده ببینم ...

 

گفت : خب دیگه ... منم مسافر بودم . وقتشه که برم خونم ...

 

گفتم: نرو ... خواهش می کنم . آخه من تنهایی ، روی این زمین غریب ، بی تو چی کار کنم ؟

 

با نگاه پر از اشکش گفت : یعنی تو منو یادت می ره ؟ یعنی من فراموشت می کنم ؟ من از اون بالا فقط نگاهم پیش توِ ... فقط نگاهم مال توِ ... منو فراموش نکن و بدون که هروقت آسمون آبی بود ، دارم نگات می کنم ...

 

گفتم : زمستونه ... آسمون بیشتر وقتا ابریه . یعنی اون موقع نیگام نمی کنی ؟

 

گفت : اگه برف اومد ، اگه بارون بارید ، به دونه های برف و بارون نگاه کن که اشک چشمای منه ...

 

گفتم : شب می شه ... دیگه آسمون آبی نیست ... اون وقت چی ؟

 

گفت : به ماه نگاه کن . بدون که هر شب چشمای من اونو دیده . ماه بی وفا نیست . تصویر همه کسایی رو که شبا تماشاش می کردن ، رو هلالش ، رو چهره نیمش ، روی رخ کاملش نگه داشته ...

 

گفتم : منم باهات میام .

 

گفت : بذار یه کم فاصله رو بچشیم . اون وقت رسیدن یه مزه دیگه ای داره !

 

گفتم : کی می تونم بیام پیشت ؟

 

گفت : هر وقت که دلت آسمون بخواد ... چون خود خوبش ، وقتش ، یه کاری می کنه که دلت آسمون بخواد ...

 

گفتم : همیشه به یادتم و منتظر نگاهت تو آسمون ...

 

گفت : یاد من ، نگاه من ، انتظار من ، مال تو ...

 

گفتم : مواظب باش به شب نخوری .

 

گفت : قاصدک اومد ... بال هام آماده پروازن ... آسمون آبیه آبیه ... روز روشن تر از همیشه و خدا در انتظار من ...

 

 رفتی تو تنهایی تو آسمون ها

 

گذاشتی باز منو تنها توی غم ها ...

 

فکر می کردم رفتنت همش یه خوابه ...

 

پر کشیدنت به آسمون سرابه ...

 

وقتی دیدم بی صدا ، آروم خوابیدی ،

 

باورم شد رفتی و پر کشیدی ... "

 


نوشته شده در یکشنبه 23 اسفند 1388 ساعت 07:39 ب.ظ توسط ستاره نظرات | |

Click to view full size image

من امروز خاموشم ، خاموشتر از سکوت ارغوانی بین التماس باران و کویر... و خالی تر از لحظه رسیدن به نقطه پوچی ... تنها تر از آسمان بی ستاره یک شب ابری ... امروز من غمگین ترم ، غمگین تر از دل شکسته یک غریبه هنگامی که زیر نورماه برای افسانه فردای زندگی دعا می کند... امروز تشنه ترم ، تشنه تر از تنگ خالی از آب ماهی قرمز عید ...

امروز پشیمان ترم ، پشیمان تر از گناهکاری که روی فرش نقره ای تجسم ، در حضور آفریننده شب بوها توبه می کند ... و امروز سردترم ، سرد تر از رنگ خاکستری احساس ، احساس سرد تو در آخرین هجرت نگاهت از زیر سایبان درخت بلوط خاطراتم...

امروز من آشفته ترم ، آشفته تر از پایان یک جاده متروک که روزگاری اشکهایمان رازقیها را در کنار این جاده سیراب می کرد ...

امروز مجنون ترم، مجنون تر از دیوانه ای که برای هیچ و به هیچ می خندد...

امروز معصوم ترم ، ‌معصوم تر از التماس کودکانه میخکها به دستان مهربان باغبان در زیر قطره های نور خورشید...

امروز پر صدا ترم ،‌پر صدا تر از آواز لالایی یک پدر پشت میله های زندان برای دخترش که بال بادبادکش شکسته است ...

امروز نیازمند ترم ، ‌نیازمند تر از دستان یک پروانه هنگام نوازش  زخم های یک گل سرخ...

امروز عاشق ترم ،‌عاشق تر از لحظه تداعی گل واژهای ترنم برای پیچک های باغچه همسایه...

عاشق ترم و عاشق تر می نویسم برای واژه ابتدایی یک عشق

دســـــــــتانم بوی گل میداد ، مرا به جرم گل چیدن گرفتند و محکومم کردند ، ولی هیچ کس فکر نمی کرد که شاید من گلی کاشته باشم ...!!!

چشمانـــــــم گریه کردند ، مرا به جرم عاشق کُشی گرفتند ، ولی هیچ کس فکر نمی کرد این عشق بود که اشک را مهمان چشمانم کرده بود ...!!!

فریــــــــاد آزادی سر دادم ، مرا به جرم سیاست گرفتند و بردند و اما هیچ کس فکر نمی کرد می خواستم از بند تنهایی که به دورم پیله بسته بود آزاد شوم ...!!!

لبخند شادی بر لب آوردم ، مرا به جرم مستی گرفتند و بردند و هیچ کس نمی دانست این لبخند تلخی بود به گذشته ای که هیچ وقت تکرار نخواهد شد ...!!!

زیر سقف شب آواز می خواندم ، مرا به جرم دیوانگی گرفتند و هیچ کس فکر نمی کرد من برای ستاره ها آواز می خواندم تا راه را باز کنند و من خدا را ببینم ...!!!

فریــــــــــاد زدم دوســــــــــتت دارم ، مرا به جرم اِفشاگری گرفتند و بردند ولی هیچ کس نمی دانست این آخرین فریــــــــــــــاد من است ...!!! >>>   ( دوســـــــــــــــتت دارم )


نوشته شده در یکشنبه 23 اسفند 1388 ساعت 07:37 ب.ظ توسط ستاره نظرات | |

بچه ها امروز تولد وبلاگمه.تولدش مبارك

 


نوشته شده در چهارشنبه 19 اسفند 1388 ساعت 11:02 ق.ظ توسط ستاره نظرات | |

 

 

بابا اقا مهدی چجوری بگمدوست دارم كه باورت شه.............به خدا میخوامت


نوشته شده در چهارشنبه 12 اسفند 1388 ساعت 06:47 ب.ظ توسط ستاره نظرات | |

توی بارون
زیره ناودون تیک تیک و ترانه جدا شدن
تو خیابون کنج میدون ناله و مرثیه تنها شدن
داره بارون میزنه
داره بارون میزنه
چیک چیک نم نم آروم
توی ناودون میزنه
اگه بارون بزنه رو دل عاشقاحیرون بزنه
تا مثل بارون میشی از راه میای
آخرش خسته میشی منو میخوای
داره بارون میزنه
داره بارون میزنه
چیک چیک نم نم آروم
روی ناودون میزنه
داره بارون میزنه
داره بارون میزنه
چیک چیک نم نم آروم
روی ناودون میزنه
داره بارون میزنه
داره بارون میزنه
چیک چیک نم نم آروم
روی ناودون میزنه
داره بارون میزنه
داره بارون میزنه


وقتی از رفتنت غرق پشیمونی شدی
وقتی تو ظلمت شب خسته و زندونی شدی
تو میای میگی پشیمون شدم دیگه از بگو مگو خسته شدم
خسته شدم
خسته شدم
داره بارون میزنه داره بارون میزنه
وقتی از رفتنت غرق پشیمونی شدی
وقتی تو ظلمت شب خسته و زندونی شدی
وقتی که قصه غرورتو شکست
وقتی که غم روی قلب تو نشست

تو میای میگی پشیمون شدم
دیگه از جدایی ها خسته شدم
تو میگی اگه میشه منو ببخش
که بازم عاشق و دل بسته شدم
تو میگی اگه میشه منو ببخش
که بازم عاشق و دل بسته شدم


داره بارون میزنه
داره بارون میزنه
چیک چیک نم نم آروم
روی ناودون میزنه
داره بارون میزنه
داره بارون میزنه
چیک چیک نم نم آروم
روی ناودون میزنه
داره بارون میزنه
داره بارون میزنه
چیک چیک نم نم آروم
روی ناودون میزنه
داره بارون میزنه
داره بارون میزنه
چیک چیک نم نم آروم
روی ناودون میزنه

..::بارون ودوست دارم هنوز::.. 

بارون و دوست دارم هنوز

 چون تو رو یادم میاره

حس میکنم پیش منی

وقتی که بارون میباره

بارون و دوست دارم هنوز

بدون چتر و سر پناه  

.::زیر بارون **بدون چتر و سر پناه::.

وقتی که حرفهای دلم

جا میگیرن توی یه آه

شونه به  شونه میرفتیم

منو تو تو جشن بارون

حالا تو نیستی و خیسه

چشمای منو خیابون

شونه به  شونه میرفتیم

منو تو تو جشن بارون 

حالا تو نیستی و خیسه

چشمای منو خیابون

بارون و دوست داشتی یه روز

 تو خلوت پیاده رو

بارون و دوست داشتی یه روز...

 

پرسه ی پاییزی ما

مرداد داغ دست تو

بارون و دوست داشتی یه روز

عزیز من  پرسه ی من

بیا دوباره پا به پا

تو کوچه ها قدم بزن

تو که نیستی ...

شونه به  شونه میرفتیم

منو تو تو جشن بارون 

حالا تو نیستی و خیسه

 چشمای منو خیابون

شونه به  شونه میرفتیم

منو تو تو جشن بارون

حالا تو نیستی و خیسه

چشمای منو خیابون

پرسه ی پاییزی ما

مرداد داغ دست تو

بارون و دوست داشتی یه روز

عزیز من  پرسه ی من

بیا دوباره پا به پا

تو کوچه ها قدم بزن

تو که نیستی ...

شونه به  شونه میرفتیم

منو تو تو جشن بارون 

حالا تو نیستی و خیسه

 چشمای منو خیابون

شونه به  شونه میرفتیم

منو تو تو جشن بارون

حالا تو نیستی و خیسه

چشمای منو خیابون


 


نوشته شده در پنجشنبه 6 اسفند 1388 ساعت 12:18 ب.ظ توسط ستاره نظرات | |

قیافه های غم زده
آدمک های پر زده
چشماشون از عشق کور شده
نمیدونن چه ها شده

بازم شکسته قلباشون
از دست یه بی معرفت
کسی که ذره ای نداره
توو وجودش درک و فهم

 

نمی فهمه که من واسش می خونم
نمی فهمه که من به پاش می مونم
نمی فهمه که من عاشق شدم
نمی فهمه که قلبم واسه اونه
نمی تونه تنها بمونه
نمیشه از عشق بی تو بخونه

نمی فهمه که من واسش می خونم
نمی فهمه که من به پاش می مونم
نمی فهمه که من عاشق شدم
نمی فهمه که قلبم واسه اونه
نمی تونه تنها بمونه
نمیشه از عشق بی تو بخونه

کاش میشد دوباره چشماشو ببینم
چشماشو ببینم
کاش میشد دوباره دستاشو بگیرم
کاش می فهمید که بدون اون میمیرم
میمیرم،میمیرم



 


نوشته شده در پنجشنبه 6 اسفند 1388 ساعت 12:09 ب.ظ توسط ستاره نظرات | |

 

 


نوشته شده در یکشنبه 18 بهمن 1388 ساعت 09:52 ق.ظ توسط ستاره نظرات | |

 عشق پاک تنها یک بار سراغ انسان ها می آید و بعد از آن هر کس دیگری را که می بیند و دوست می دارد،به خاطر همان عشق اول است!

این یك پیروزی معنوی بود!!

 

پرسپولیس ایران ۲ ـ استقلال ایران یک!
پرسپولیس با یک برد معنوی در داربی ۶۸ ، میلیون ها هوادار سرخ را خوشحال کرد و سراسر ایران را غرق در جشن و پایکوبی!با این پیروزی غرور آفرین و با این شادی های وصف ناپذیر همگان گوشه ای از عظمت پرسپولیس باستانی را مشاهده کردند!

پرسپولیس با شکست دو بریک تیم استقلال طلسم تساوی های سیاسی داربی ها را شکست و بعد از ۶ تساوی پیاپی،این شهرآورد بزرگ واقعا مانند یک شهرآورد بود!در این دیدار که در روز غیر تعطیل برگزار میشد تیم سرخپوش توانست با گلزنی هادی نوروزی و کریم باقری برنده از میدان مسابقه خارج شود.تک گل استقلال را نیز فرهاد مجیدی به ثمر ساند.

از اتفاقات قابل توجه این دیدار فحاشی شیث رضایی به دروازبان جوان پرسپولیس، بعد از دفع موقعیت بسیار خطرناک سید صالحی از جانب حقیقی بود.شیث رضایی با اینکه از لحاظ فنی بازیکن خوبی است اما از لحاظ اخلاق هیچوقت نتوانسته الگو باشد.انجام چنین حرکاتی آن هم در بازی داربی، شایسته نیست و اگر وساطت کریم باقری نبود شاید این دو هم تیمی وارد درگیری لفظی هم می شدند!

شیث رضایی به علت انجام چنین حرکتی در این دیدار حساس،یک جلسه و علیرضا حقیقی نیز برای درگیری با هواداران استقلال به مدت ۳ جلسه محروم شدند.البته هواداران استقلال که بسیار آزرده و ناراحت بودند به کسی رحم نکردند و از مدیرعامل و مریی خودشان تا داور و پدر علیرضا حقیقی را نیز مورد شعارهایشان قرار دادند.

دیشب ماه هم قرمز بود!

دیشب ماه نیز با دیدن سرخی دل ها و دیدگان مردم، رخت قرمز بر تن کرد و ستارگان را به جشن بزرگ سرخ ها دعوت کرد.با این برد و با این شادی باعث شد دیگر شعور مردم به خاطر اهداف سیاسی عده ای به بازی گرفته نشود.بله!بالاخره داربی های ایران هم برنده داشت و دیگر از بازی های کسل کننده و مساوی فارغ شدیم.امیدوارم روند پیروزی های پرسپولیس ادامه پیدا کند و پرسپولیس فوتبال پاک را به سپاهانی ها نشان دهد!

 

نیمکت سرخ خالی از احمدرضا چقدر دلگیر بود!

عقاب آسیا محبوب سرخ ها در این بازی حضور نداشت تا همراه با بقیه شادی کند و برای این پیروزی شیرین جشن بگیرد.و عجب سخت است دیدن مهدوی کیا و علی کریمی در استیل آذین و ندیدن احمدرضا بر روی نیمکت پرسپولیس!!!هوداران نباید این برد را به پای مدیریت بگذارند،پرسپولیس حتی اگر  با این مدیریت و با این کادر قهرمان هم بشود، نمی توان این آقایون را موفق و شایسته پرسپولیس دانست!

داربی ۶۸ هم به پایان رسید!!ولی این بار مساوی نشد!!این بار دیگر تیتر پست را در خصوص داربی و تساوی سیاسی نزدیم و این بار دیگر با شعور یک ملت بازی نشد!!!!و اما این بار هم داور مسابقه یک داور ایرانی بود،به راستی داورهای ایرانی عادلانه تر برای شهرآوردها سوت می زنند!!!!

هر سال انگشت در اندیشه می کنند،ذوق جوانان وطن در شیشه می کنند،آبی و قرمز و دربی بی مثال را، قربانی سیاستی بی ریشه می کنند!!

بله!هر سال انگشت در اندیشه می کنند و ذوق هواداران سرخابی را به شیشه می کنند!این آقایان دائم این فوتبال و هوادارانش را قربانی سیاسی بازی خود می کنند!و ما برایشان مهم نیستیم و در نظرشان ما هواداران کوچک ترین عضو جامعه فوتبال هستیم و ما بی اهمیتیم!

چه می گذرد شور و شوق مردم نسبت به داربی کمتر می شود و هر چه پیش می رویم از تعداد هوداران فوتبال کاسته می شود و این چیزی نیست که تقصیر مردم باشد،این بلا را آقایان به سر فوتبال دوستان آورده اند.به راستی چه بر سر فوتبالمان آمده که در آن به راحتی به بزرگ ترین اسطوره مان توهین می شود و سکوت می کنیم؟!چه بر سرمان آمده که داربی هایمان را به دلایل غیر ورزشی را در روز غیر تعطیل برگزار می کنیم و چه بر سرمان آمده که عده ای به نام ایران و تیم ملی هم پشت می کنند؟!

یکی از جذابیت های این شهر آورد بزرگ حضور علی دایی در نیمکت پرسپولیس است.علی دایی که دو بازی را با برد پشت سر گذاشته به مصاف مرفاوی می آید که وضعیت مناسبی در بین هواداران استقلال ندارد.امروز پرسپولیس با سه گل پیکان را در هوای برفی قزوین شکست داد تا با روحیه ای مضاعف پا به این رقابت نیمه حساس بگذارد!محسن خلیلی که در شرایط بسیار خوبی به سر می برد یکی از امیدهای سرخ ها در این بازی خواهد بود.شاید هواداران سرخ منتظرند که دوباره محسن رفت و برگشتشان روز داربی خاطره آفرین باشد!

 

محسن رفت و برگشت

 

استقلالی ها هم با نتیجه مشابه سه بر یک ابومسلم را شکست دادند و از نظر استقلالی ها هم فرهاد مجیدی می تواند ناجی آنها باشد.به راستی با اینکه من پرسپولیسی ام ولی غیرت فرهاد مجیدی را می ستایم که چگونه عاشقانه برای آبی ها گل می زند و بازی می کند.

و اما روز گذشته در قم چه گذشت؟!
در حالی که بازی صباباتری و سپاهان با نتیجه دو بر یک به سود صبا دنبال میشده،در دقایق پایانی محسن قهرمانی پنالتی به نفع سپاهان می گیرد و سپاهان نمی بازد!بله!سپاهان نمی بازد و نمی بازد و نمی بازد!!!!

پرسپولیس و استقلال در شرایطی به مصاف همدیگر می روند که هر دو تیم ۴۰ امتیازی هستند.امیدواریم با این همه اوصاف،بازی جوانمردانه و سالمی را از هر دو تیم ببینیم و کاش از امین های متوسل زاده لیگمان،جوانمردی را بیاموزیم و بتوانیم چه در زندگی و چه در صحنه فوتبال بازیکن اخلاق شویم!

 

 

در هفته ای که گذشت صد سالگی فوتبال کشورمان را جشن گرفتیم.صد سالگی فوتبالی که الان جز نام برایش چیزی باقی نمانده است.فوتبالی که در قلب آن پرسپولیس و استقلال متولد شدند،فوتبالی که بهزادی ها،کلانی ها،فنونی زاده ها،حجازی ها،پروین ها،عابدزاده ها،مرحوم شیرزادگان ها و هزاران بزرگ و اسطوره دیگر را تحویلمان داد.فوتبالی که پرسپولیس را آفرید ولی امروز عده ای بی شرمانه آن را پیروزی می خوانند و می خواهند آن را به هواداران هم بقبولانند دریغ از آنکه نام بزرگ پرسپولیس مانند عشقی بی پایان و انتها بر قلب هواداران سرخ هک شده است.

 

"باز یک داربی دیگر در راه است....


بوی سیاست را حس می توان کرد از دور!!


داور ایرانی،چهار عدد!!


کبوترهای سرخ برای کشته شدن،بیشمار!!


صندلی های سالم برای شکستن،زیاد!!


دو دروازه و یک توپ!!


پول بازیکنان را میدهم،پول مربیان را جدا!!


تبانی کردن و سر دادن شعارهای جهت دار به کنار!!!


ترس از شادی عده ای و عصبانیت عده ای دیگر آقایان را می کند نگران!!!"

 

شعری در خصوص پرسپولیس سرخمان:

ای سرخترین دلیل بودن
 
زیباست برای تو سرودن
 
دراوج محبت و صفایی
 
سرچمه ی هر مهر و وفایی
 
نام تو اصالتی پر ارزش
 
فرهنگ و جوانمردی و ورزش
 
تا هست ز عشق ما نشانی
 
تو سرور کل لاجوردی
 
یاران تو مردان دلیرند
 
محبوب دل جوان و پیرند
 
سالهاست هوادار تو هستیم
 
ما تا به ابد یار تو هستیم
 
هر لحظه ز عشق تو دلی شاد
 
تاریخ تو را سپرد بر یاد
 
نام کهنت ز تخت جمشید
 
یعنی که شکوه و عشق و امید
 
مستحکم و استوار هستی
 
زیبایی صد بهار هستی
 
نام تو که چون گنج نفیس است
 
عشق قرمز ما پرسپولیس است
 

***فروش بزرگ شالهای پرسپولیس پیش از داربی در وب سایت بزرگ ارتش سرخ:

این شالگردنهای مرغوب،تولید کشور ترکیه بوده و با الگوبرداری از تیمهای اروپایی و با کیفیت مثال زدنی برای تمامی هواداران سرخ تهیه شده تا علاوه بر اینکه از آن در همه جا استفاده کنند روز داربی نیز به مانند هواداران اروپایی از این شالها استفاده کنند.


 


نوشته شده در جمعه 16 بهمن 1388 ساعت 09:13 ب.ظ توسط ستاره نظرات | |

به لب های تو می سازم کلامی
سرود آشنایی یا سلامی
ندارم جز غم عشق تو در سر
ولی افسوس که از من جدایی
*
نمی دانی چه شوری در سرم بود
نمی دانی چه شوقی در پرم بود
نمی دانی چه بودم آن زمان ها
کجا روز جدایی باورم بود
*
جدا گشتیم ولی در ریشه با هم
جدا گشتیم ولی همیشه با هم
اگر چه روی هم را ما ندیدیم
ولی در انتظارو حسرت و غم
*
جدایی نقطه پایان ما نیست
کسی یاریگر ما جز خدا نیست
جدایی هم سرود دیگر ماست
کسی آگه ز راز ما دوتا نیست
*
کبوتر های عاشق بوده ایم ما
از این دنیای خاکی رو به بالا
پر پرواز خود را باز کردیم
پریدیم هر دو تامان تا کجا ها
*
جدایی اولش بی خانمانی ست
جدایی آخرش یک یادگاری ست
صفوف خاطرات تلخ و شیرین
که آن هم صحنه ای از زندگانی ست
*
جدایی حاصل تقدیر دنیاست
نویدش چشم امیدی به فرداست
اگر یک قفل بسته باشدش نام
کلیدش در میان آسمان هاست
*
جدایی آتشی از جنس آب است
تو می گویی که نه! سربی مذابست
به دیواری که محکم باشدش خشت
جدایی ضربه از پی خراب است
*
جدایی قطره های اشک و آه است
جدایی یک مسافر پا به راه است
صدای یک وداع خانمانسوز
و تصویر دلی بر روی ماه است
*
جدایی ساکت و خلوت نشین است
فضای خالی یک همنشین است
دلم آهسته در گوشم چنین گفت:
جدایی هم قشنگ و دلنشین است
*
اگر پایان غم هایش تو باشی
جدایی بهترین حرف زمین است

تست هوش

سوأل اول:

 فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

پاسخ :


اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود


سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی

سوأل دوم:

اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟


پاسخ :


اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟



مشخصاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره

سوأل سوم:
پدر ماری، پنج تا دختر داره

1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono.

اسم پنجمی چیه؟

پاسخ :


Nunu?

نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید
ایا شما فوضولید

لطفآ سوالات را بدقت بخوانید و امتیاز هر پاسخ را یاداشت کنید
سپس با استفاده از قسمت پاسخ امتیاز به دست آمده خود را بررسی کنید

سوالات :
--------------------------------------------------------------------------------
1 - در حال عبور از جلوی منزل یكی از همسایگان كه معمولاً صدایی از خانه آنها شنیده نمی شود، متوجه مشاجره پدر و مادر با یكی از بچه ها می شوید. به نظر شما این موضوع آنقدر جالب هست كه بایستید و به دعوای آنها گوش دهید؟

- وقت من بیشتر از این كارهای بی فایده ارزش دارد.(0)
- شاید چند دقیقه ای به حرفهای آنها گوش دهم. (5)
- تا از كل جریان باخبر نشوم خیالم راحت نمی شود.(10)
--------------------------------------------------------------------------------

2 - وقت صحبت تلفنی با یكی از دوستانتان، مجبورید برای چند دقیقه پشت خط بمانید تا او به تماس تلفنی دیگری پاسخ دهد. زمانی كه دوستتان برمی گردد، از او می پرسید چه كسی تماس گرفته بود؟

- بله (10)
- خیر(0)
--------------------------------------------------------------------------------

3 - پست اشتباهاً نامه همسایه تان را به منزل شما می آورد كه عنوان خصوصی دارد، ولی درب پاكت قبلاً باز شده است. آیا نامه را می خوانید؟

- بله (10)
- خیر(0)
--------------------------------------------------------------------------------

4 - یكی از افراد حاضر در یك جمع دوستانه به آهستگی مشغول صحبت با تلفن همراهش است. آیا گوشتان را تیز می كنید تا ببینید جریان از چه قرار است؟

- بله (10)
- خیر(0)
--------------------------------------------------------------------------------

5 - آیا تا به حال درون كیف كسی را از روی كنجكاوی گشته اید؟

- بله (10)
- خیر(0)
--------------------------------------------------------------------------------

6 - دوستانتان به یك مهمانی دعوت شده اند كه شما در لیست مهمانان نبوده اید، آیا صبح روز بعد از مهمانی با آنها تماس می گیرید تا درباره آنچه در مهمانی اتفاق افتاده سؤال كنید؟

- بله (10)
- خیر(0)
--------------------------------------------------------------------------------

7 - اگر متوجه روحیه افسرده یكی از دوستان و یا همكارانتان شوید، چه می كنید؟

- منتظر می مانم تا اگر خودش مایل بود سر صحبت را بازكند.(0)
- سعی می كنم به نحوی موضوع را به او ربط بدهم تا مسأله مطرح شود. (5)
- آنقدر اصرار می كنم تا بالاخره دلیل ناراحتی اش را بگوید. (10)
--------------------------------------------------------------------------------

8 - فردی كه در وسیله نقلیه عمومی كنار شما نشسته، مشغول دیدن تعدادی عكس است. آیا كنجكاوی باعث می شود زیرچشمی به عكس های او نگاه كنید؟

- بله (10)
- خیر(0)
--------------------------------------------------------------------------------

9 - بطور اتفاقی كلمه رمز دسترسی به صندوق پست الكترونیكی یكی از دوستانتان را پیدا می كنید. آیا نگاهی به ای میل های او می اندازید؟

- بله (10)
- خیر(0)
--------------------------------------------------------------------------------

10 - در خیابان راه می روید كه می بینید دونفر شروع به دعوا می كنند. آیا می ایستید تا ببینید موضوع چیست؟

- بله (10)
- خیر(0)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا 35 امتیاز:
شما حتی یك رگ فضولی هم در بدنتان ندارید؛ یا حداقل در امور دیگران فضولی نمی كنید. دلیل آن هم مشخص است: یا فكر می كنید كه باید حریم خصوصی دیگران را محترم بشمارید و یا مشغولیات ذهنی بهتری دارید. در هر صورت نتیجه این است كه به هیچ عنوان در اموری كه به شما ربطی ندارد دخالت نمی كنید.


35 تا 70 امتیاز:

خوب، شما طبیعتاً آدم كنجكاوی هستید. اما خوشبختانه كنجكاوی شما كنترل شده است و تمام سعی تان بر این است كه از دخالت در امور دیگران پرهیز كنید. بعضی وقتها برای گرفتن اخبار دست اول ممكن است هر كاری بكنید؛ به خصوص اگر پای شایعات پر آب و تاب در میان باشد.


75 تا 100 امتیاز:

شما اطلاعاتی درباره تر یا خشك بودن هیزم جهنم ندارید؟ برای شما هیچ چیز هیجان انگیزتر از كشف مسائل شخصی دیگران نیست و در این باره هر تلاشی كه لازم باشد انجام می دهید. احتمالاً تا به حال از طرف دوستانتان لقب فضول را دریافت كرده اید. اگر این اتفاق تا به این لحظه نیفتاده، مطمئن باشید در آینده ای نه چندان دور خواهد افتاد

بسه دیگه سیمین جان برو بشین سر درست


نوشته شده در سه شنبه 22 دی 1388 ساعت 05:45 ب.ظ توسط ستاره نظرات | |

تنهاترین من
تنها نذار منو
تنها سفر نکن
این دل شکسته
از یاد رفته رو
دیوونه تر نکن

چشمهای خیس من
این چشمه های غم
دیوونه توان
ای رود مهربون
از روز وصلمون
چیزی بگو به من
حرفی بزن گلم
من کم تحملم
حرفی بزن گلم
من کم تحملم

با گریه های تو
روزای شادم و
از یاد می برم
اما چه فایده
می ترسم عاقبت
از یاد تو برم
کم گریه کن گلم
من کم تحملم
کم گریه کن گلم
من کم تحملم

با چشمهای خیس
این چشمه های غم
با گریه زیاد
با خنده های کم
انگار تا ابد
با این بهونه ها
جای من و توان
دیوونه خونه ها
حرفی بزن گلم
من کم تحملم
با من بمون گلم
من کم تحملم

تنها ترین من
تنها نذار منو
تنها سفر نکن
سفر نکن
این دلشکسته از یاد رفته رو
دیوونه تر نکن
دیوونه تر نکن

تنهاترین من
تنها نذار منو


نوشته شده در سه شنبه 22 دی 1388 ساعت 11:29 ق.ظ توسط ستاره نظرات | |

زندگی...زندگی...واقعا زندگی چیه...؟...

زندگی......مثل......یه فنجون قهوه اس...یه فنجون قهوه ی ترک........تلخ تلخ...

برای هر کس به مقداری که باید بنوشه میریزن...و همه ی ما مجبوریم که بنوشیم...اما.....اینکه چطور مینوشیم خیلی چیزها رو مشخص میکنه...:

*بعضیا بیش از حد به طعم و مزش توجه میکنن...به همین خاطر تلخیش خیلی اذیتشون میکنه...

*بعضیا متوجه تلخیش میشن ولی به روی خودشون نمیارن...

*بعضیا با اینکه طعم تلخش رو حس میکنن به بقیه تلقین میکنن که طعمش شیرینه و بهشون امید میدن...

*بعضیا با جار زدن طعمش اون یه ذره شیرینی که برای بقیه باقی مونده هم از بین میبرن...

*بعضیا اونقدر سرشون به اطراف و کاراشون گرمه که نمیفهمن چی خوردن...

*بعضیا اصلا طعمش براشون مهم نیست...فقط میخوان یه جوری تمومش کنن...

*بعضیا از تلخیش لذت میبرن ...اصلا طعم تلخ با مزاجشون سازگاره و براشون لذت بخشه...

*بعضیا میان و نقش شکر رو به عهده میگیرن...باعث میشن که طعمش شیرین بشه و خوردنش لذت بخش باشه...ولی این شیرینی معمولا به قیمت حل شدن اون شکر تموم میشه...

*بعضیا به اسم شکر میان ولی وقتی ازشون استفاده میکنی میفهمی نمک بودن...حسابش رو بکن توی قهوه ی ترک نمک هم بریزی...چه زهرماری میشه...

جالب اینجاست که اگر بخوای این فنجون رو بندازی و بشکنی و باقیش رو نخوری باید به یکی جواب پس بدی...بعد هم سر از یه فر بزرگ در میاری...

ولی یه سوال اینجا باقی میمونه...:

مگه ما این قهوه رو سفارش دادیم که باید تا تهش رو بخوریم...؟.../


نوشته شده در سه شنبه 22 دی 1388 ساعت 11:12 ق.ظ توسط ستاره نظرات | |